چله موعظه ! ( چهل روز بعد از نمازهای واجب یومیه ، دقایقی بر نفس خود موعظه کنید )

 

چله موعظه ( چهل روز بعد از نمازهای واجب یومیه، دقایقی بر نفس خود موعظه کنید )

        موعظه بقدری مهم است که حضرت رسول  اکرم (ص) به جبرئیل فرمودند: یا جبرئیل مرا موعظه نما

        جبرئیل عرض کرد: ای محمد به هر نحوی می خواهی زندگی نما و آخر از دنیا می روی

        هر چیز را می خواهی دوست داشته باش ولی آخر از آن جدا خواهی شد

        هر کاری می خواهی انجام ده که سرانجام آن را ملاقات می نمائی

        شرافت و بزرگی مؤمن در بر پاداشتن نماز شب و عزت او در حفظ آبروی مردم است

یکی از موعظه گرهای مهم چیست؟موعظه

رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :

کَفى بالمَوتِ واعِظا .

مرگ براى اندرز (موعظه )  گرفتن بس است .

تأثیر موعظه در قلب چیست؟

امیر المؤمنین علیٌّ علیه‏السلام فی وَصیَّتِهِ لابنِهِ وهُو یَعِظُهُ:

 أحیِ قَلبَکَ بالمَوعِظَهِ .

امام على علیه‏السلام در مـقام انـدرز بـه فـرزند خود:

 دلت را بـا اندرز (موعظه) زنده گردان .

 

علی علیه‏السلام :

المَواعِظُ صَقالُ النُّفوسِ ، وجَلاءُ القُلوبِ .

اندرزها صیقل بخش جان‏ها ، و جلا دهنده دل‏هاست .

 

علی علیه‏السلام :

بالمَواعِظِ تَنجَلی الغَفلَهُ .

با اندرزهاست که (پرده) غفلت کنار مى ‏رود

 

چه کسی از تجربیات، پند می گیرد؟

امیر المؤمنین علیٌّ علیه‏السلام :قران

العاقِلُ مَن وَعَظَتهُ التَّجارِبُ .

امام على علیه‏السلام :

خردمند کسى است که‏ تجربه‏ ها او را پند دهد .

علی علیه‏السلام :

کَفى عِظَهً لِذَوی الألبابِ ما جَرَّبوا .

براى خردمندان ، تجربه‏ هاى آنان پندى است کافى .

خداوند بنده ای را که دوست دارد چگونه موعظه می کند؟

على علیه‏السلام :

إذا أحَبَّ اللّه‏ُ عَبدا وعَظَهُ بالعِبَرِ .

هرگاه خداوند بنده‏اى را دوست بدارد ، او را با عبرت‏ها پند دهد .

فهمیدن پندهای زمانه چه پیامدی دارد؟

علی علیه‏السلام :

مَن فَهِمَ مَواعِظَ الزَّمانِ لَم‏یَسکُنْ إلى حُسنِ الظَّنِّ بالأیّام .

هرکه پندهاى زمانه را بفهمد ، به روزگار خوشبین نباشد .

 

برای پند گیرندگان، دنیا چگونه جایی است؟

علی علیه‏السلام

فی صِفَهِ الدُّنیا: إنَّ الدُّنیا دارُ مَوعِظَهٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِها … ذَکَّرَتهُمُ الدُّنیا فتَذَکَّروا ،وحَدَّثَتهُم فصَدَّقوا ، ووَعَظَتهُم فاتَّعَظوا .

– در وصف دنیا- : همانا دنیا … سراى پند است براى کسى که پند گیرد . دنیا به آنان یادآورى کرد و ایشان‏یادآور شدند، آنان را خبر داد و ایشان تصدیق کردند ، آنان را پند داد و ایشان پندش را پذیرفتند .

 

انسان زیرک از چه چیزهایی پند می گیرد؟

علی علیه‏السلام :

لِلکَیِّسِ فی کُلِّ شَیءٍ اتِّعاظٌ .

انسان زیرک ، از هر چیزى پندى مى‏آموزد .

رساترین پندها چیست؟

علی علیه‏السلام :

أبلَغُ العِظاتِ الاعتِبارُ بِمَصارِعِ الأمواتِ .

رساترین پندها، عبرت گرفتن از آرامگاه ‏هاى مردگان است.

 

 الإمامُ الصّادقُ علیه‏السلام :

أصدَقُ القَولِ ، وأبلَغُ المَوعِظَهِ ، وأحسَنُ القَصصِ : کِتابُ اللّه .

راست‏ترین سخن و رساترین پند و بهترین داستان ، کتاب خداست .

بهترین اندرز کدام است؟

علی علیه‏السلام :

إنَّ اللّه‏َ سبحانَهُ لَم یَعِظْ أحَدابمِثلِ هذا القرآنِ .

خداوند سبحان هیچ کس را به چیزى چون این قرآن اندرز نداده‏است .

بهترین واعظ کیست؟

علی علیه‏السلام :

لا واعِظَ أبلَغُ مِن النُّصحِ .

هیچ واعـظـى مـؤثرتر از نصیحت نیست .

 

وعظ همچنان که در قرآن کریم آمده است یکی از طرق سه گانه دعوت است:

۱-حکمت

۲-موعظه

۳-مجادله به نحو احسن


تفاوت موعظه و حکمت در این است که حکمت تعلیم است و موعظه تذکار، حکمت برای آگاهی است و موعظه برای بیداری، حکمت مبارزه با جهل است و موعظه مبارزه با غفلت، سر و کار حکمت با عقل و فکر است و سر و کار موعظه با دل و عاطفه، حکمت یاد می دهد و موعظه یادآوری می کند حکمت بر موجودی ذهنی می افزاید و موعظه ذهن را برای بهره برداری از موجودی خود آماده می سازد حکمت چراغ است و موعظه باز کردن چشم است برای دیدن،حکمت برای اندیشیدن است و موعظه برای به خود آمدن، حکمت زبان است و موعظه پیام روح.

موعظه برای رام ساختن و تحت تسلط درآوردن است.

موعظه جوششها و هیجانهای بیجا را خاموش می کند.

موعظه طوفانهای عقل را فرو می نشاند و زمینه را برای حسابگری و دوراندیشی فراهم می کند.

 

لقمان برای تربیت نفوس از شیوه های مختلف بهره می جست، که می توان گفت بیشترین آنها از راه موعظه و پندهای عبرت انگیز و امر به معروف و نهی از منکر بود . موعظه یکی از کاربردترین و عمیق ترین روش برای ارشاد و هدایت است . در اهمیت مساله ارشاد و هدایت، همین قدر بس که پیامبر (ص) هنگامی که حضرت علی (ع) را برای ارشاد مردم یمن، به آن سامان فرستاد، به او فرمود: «و ایم الله لئن یهدالله علی یدیک رجلا خیر لک مما طلعت علیه الشمس; سوگند به خدا اگر خداوند به وسیله تو یک نفر مرد را هدایت کند، برای تو بهتر است از آنچه که خورشید بر آن می تابد

پیامبران در راستای ارشاد مردم از حکمت (استدلال و منطق) و موعظه نیکو و مجادله و بحث های ستیزآمیز ولی نیکوتر، استفاده بسیار کردند، چنانکه این مطلب در مورد پیامبر اسلام (ص) در آیه ۱۲۵ نحل آمده است . موعظه حسنه که در این آیه آمده از دو کلمه تشکیل شده: ۱ – کلمه موعظه یعنی استفاده کردن از عواطف انسان ها، که با تحریک صحیح عواطف، می توان توده های عظیم مردم را به طرف حق متوجه ساخت ۲ – کلمه حسنه اشاره به این است که آن موعظه ای اثر بخش است که از هرگونه آلودگی مانند تحمیل، فشار، خشونت، غرض ورزی، و تحقیر خالی باشد، وگرنه به عکس موجب تحریک، لجاجت و سرکشی طرف مقابل می شود، بنابراین موعظه وقتی اثر نیک خود را می گذارد و قلب ها را چیره می سازد، که آمیخته با حسن نیت، و پاکی سخن و زیبایی آن باشد، البته قابلیت قابل نیز لازم است، چرا که باران در شوره زار، گل و باغ و میوه نمی رویاند، با این که لطیف و زلال است و به عکس آب مسموم و آلوده نیز باعث آفت های دیگر می شود .

واعظ باید متعظ باشد، نخست خود را اصلاح کند تا سخنش در دیگران اثربخش باشد، چرا که اگر سخن از قلب برآید لاجرم بر دل نشیند، موعظه شده نیز باید خود را به گونه ای بسازد که دارای گوش شنوا و چشم بینا و دل آگاه و پندپذیر باشد، وگرنه همچون آهن موریانه خورده ای است که با صیقل پاک نمی شود، چرا که بر قلب سیاه که نشانه اش گوش کر، چشم کور، و دل بسته است، موعظه سودی نمی بخشد، چنان که میخ آهنین بر سنگ فرو نمی رود، بلکه میخ کج شده یا میخ شکسته می شود .

امیر سخن حضرت علی (ع) می فرماید: «الدنیا موعظه لمن اتعظ بها; دنیا محل اندرز است برای آن کس که از آن اندرز گیرد()

نیز آن حضرت در اندرز خود به فرزندش امام حسن (ع) می فرماید: «و احی قلبک بالموعظه; قلبت را با موعظه و اندرز زنده کن » و در عبارت دیگر می فرماید: «و لا تکونن ممن لاتنفعه العظه الا اذا بالغت فی ایلامه، فان العاقل یتعظ بالآداب، والبهائم لایتعظ الا بالضرب; از کسانی نباش که پند و اندرز به آنها سود نمی بخشد، مگر آن زمانی که او را بسیار توبیخ کنی، چرا که عاقلان با اندرز و آداب، پند می پذیرند، اما چارپایان با زدن()

و نیز باید دانست که در مسیر راه موعظه، حجاب هایی قرار دارند که باید آنها را از سر راه برداشت، قدر جامع این حجاب ها همان غرور و غفلت است، بر همین اساس علی (ع) فرمود: «بینکم و بین الموعظه حجاب من الغره; بین شما و موعظه پرده ای از غرور و غفلت (مانند شهوات و هوس ها) وجود دارد()

موعظه(راه پیشگیری از نفوذ شیطان در دل انسان)

یکی دیگر از تألیفات ماندگار واثرگذار عالم حقیقت مدار، حضرت آیت الله سیّد محمّد ضیاء آبادی مدّظلّه العالی کتاب شریف «موعظه،راه پیشگیری از نفوذ شیطان در دل انسان» است که همچون دیگر آثار معظّم له مورد استقبال آحاد مردم به ویژه اهل علم قرار گرفته است و سبب  این جاذبه ی خاص را در یک نگاه می توان عناوین ابتکاری فصل های مختلف آن دانست که موضوعات آن مبتلا به همگان است و در نگارش وپژوهش اهل تحقیق و معرفت کمتر به آنها پرداخته شده است.

ارزش موعظه و لزوم حتمی آن در حیات دینی انسان،شرایط لازم برای اثر گذاری موعظه،دلبستگی به دنیا یکی از راه های نفوذ شیطان در دل انسان!،ترس از فقر وکمبودرزق یکی دیگر از راه های نفوذ شیطان در دل انسان!،بی مبالاتی در روابط زن و مرد

موعظه در لغت به معنای «پند و نصیحت و آنچه را شخص از پند و نصیحت و وعده و وعید بیان می‌کند» می‌باشد. پند دادن، نصیحت کردن، اندرز دادن، وصیت کردن، وعظ کردن و موعظه کردن؛ همگی در زبان فارسی به یک معنا استعمال شده‌اند. گاهی حکمت در قالب موعظه و نصیحت القاء می‌شود. حکمت به معنی علم و دانش، راستی و درستی و کلام موافق حق می‌باشد.

موعظه در عین حال یکی از انواع شیوهای سخنرانی است، روشهای دیگر عبارتند از حکمت و خطابه که به اقتضای نزدیکی و را بطه تنگاتنگ این مفاهیم در این نوشتار سعی به تعریف و مقایسه هر سه مفهوم شده است.

موعظه و حکمت

تفاوت موعظه و حکمت در اینست که حکمت تعلیم است و موعظه تذکار، حکمت‌برای آگاهی است و موعظه برای بیداری، حکمت مبارزه با جهل است و موعظه مبارزه با غفلت، سر و کار حکمت‌با عقل و فکر است و سر و کار موعظه با دل و عاطفه، حکمت‌یاد می‌دهد و موعظه یاد آوری می‌کند، حکمت‌بر موجودی ذهنی می‌افزاید و موعظه ذهن را برای بهره برداری از موجودی خود آماده می‌سازد، حکمت چراغ است و موعظه بازکردن چشم است‌برای دیدن، حکمت‌برای اندیشیدن است و موعظه برای به خود آمدن، حکمت زبان عقل است و موعظه پیام روح.از اینرو شخصیت گوینده در موعظه نقش اساسی دارد، بر خلاف حکمت.در حکمت روحها بیگانه‌وار با هم سخن می‌گویند و در موعظه حالتی شبیه جریان برق که یک طرف آن گوینده است، و طرف دیگر شنونده به وجود می‌آید و از این رو در اینگونه از سخن است که«اگر از جان برون آید نشیند لا جرم بر دل»، و گرنه از گوش شنونده تجاوز نمی‌کند.درباره سخنان موعظه‌ای گفته شده است:«الکلام اذا خرج من القلب دخل فی القلب و اذا خرج من اللسان لم یتجاوز الاذان»سخن اگر از دل برون آید و پیام روح باشد در دل نفوذ می‌کند اما اگر

موعظه و خطابه

موعظه با خطابه نیز متفاوت است، سر و کار خطابه نیز با احساسات است اما خطابه برای تهییج و بیتاب کردن احساسات است و موعظه برای رام ساختن و تحت تسلط در آوردن، خطابه آنجا به کار آید که احساسات خمود و راکد است و موعظه آنجا ضرورت پیدا می‌کند که شهوات و احساسات خود سرانه عمل می‌کنند خطابه احساسات، غیرت، حمیت، حمایت، سلحشوری، عصبیت، برتری طلبی، عزت طلبی، مردانگی، شرافت، کرامت، نیکوکاری و خدمت را به جوش می‌آورد و پشت‌سر خود حرکت و جنبش ایجاد می‌کند، اما موعظه جوششها و هیجانهای بیجا را خاموش می‌نماید، خطابه زمان کار را از دست‌حسابگریهای عقل خارج می‌کند و به دست طوفان احساسات می‌سپارد اما موعظه طوفانها را فرو می‌نشاند و زمینه را برای حسابگری و دوراندیشی فراهم می‌کند.خطابه به بیرون می‌کشد و موعظه به درون می‌برد.

 

 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

theme